سلام
خوب اكثرا گفته بوديد فارسي بنويسم!!!!!!!
نميدونم چي بگم......همه چيز تموم شد تو اين سالها كلي ارزو داشتم من به هيچكدوم نرسيدم كلي اشتباه كردم كه جبران نشدن ديگه مدرسه نميرم
ديگه كسي نيست يه بچه ي كلاس اولي رو مجبور كنه به خاطره دير امدن تمام روز گوشه ي كلاس وايسته
كسي نيست تا نفهمه امضاي پاي دفتر كاره بچه ي كلاس دومي نه مامانش
كسي نيست كه مدرسه 12:30 تعطيل بشه ولي 2:00 بياد دنبال يه بچه ي سوم دبستاني
كسي نيست به خاطر رنگ نكردن نقشه از كلاس چهارم بيرونم كنه
كسي نيست خودمو تو كلاس پنجم براش بكشم ولي باز هم يه بچه ديگه رو تحويل بگيره
كسي نيست به يه بچه ي اول راهنماي بگه با اين كه قد كوتاه بايد ته كلاس بشينه
كسي نيست توي دوم راهنماي كاريكاتور بكشم ولي به خاطره روزنامه ديواري بهم جايزه بده
كساي نيستن كه سوم راهنماي رو بهترين ساله عمرم كنن
كسي نيست تا با هم مثل اول دبيرستاني هاي بيكار مجله درست كنيم سرش دعوا كنيم....
كسي نيست تا براي افطاري همه ي معلم هاي مدرسه رو دعوت كنيم در حالي كه فقط اوناي رو بشناسيم كه دوم درس ميدن
كسي نسيت كه يه مشت سوم دبيرستاني رو ببره قره سو بعد بريم زير ابشار شرط ببنديم هركي بيشتر وايسته تمومه ابميوه ها مال اونه
كسي نيست تو پيش دانشگاهي سفره هفت سين بچينيم باهاش عكس بگيريم انگار نه انگار كه بايد حال استرس داشته باشي!!!
اما من ميخوام كسي باشه....مي خوام همه باشن ....وقتي يه چيزي تموم ميشه تازه مي فهمي چقدر برات ارزش داشته!!!
كلي از ارزوهام موند كه درست مثل قاصدكي كه تو باد ولش كني رفتن و هيچي ازشون نموند!!!
دلم مي خواست برگردم عوض كنم چيزهاي كه دوست ندارم ولي نميشه
دلم مي خواست پيانيست بشم...ولي مجبور شدم بگذارمش كنار
دلم مي خواست كاريكاتوريست بشم....اما هچي
دلم مي خواست نويسنده بشم....باز هم هيچي
دلم مي خواست جانور شناس بشم...ولي نشد
دوست داشتم يه شغله هيجان انگيز داشته باشم....ولي اينم نميشه
مي خواستم به خيلي ها بگم معذرت مي خوام ...منظوره واقعا بدي نداشتم...يا اين كه كي و چرا دروغ گفتم....
ولي حالا چي هستم؟؟؟؟
خيلي از خواسته هام دورم!!!خودم شدم يكي از اون هاي كه ازشون بدم مياد
چرا انقدر سخت به نقابمون چسبيديم؟ چرا سعي ميكنيم خودمون رو يكي ديگه نشون بديم؟چرا ...چرا...چرا..چرا........من خودم يكي از همين چرا ها شدم !!
خيلي ساده ديدم ادم هاي اطرفم با خيالشون خوشن دروغ هاي شاخ دار به هم ميگن ولي همين طوري همديگر رو مي خوان ...اگه بهشون راست بگي ميگن ادم جالبي نيستي!!اگه اعتماد كني ميگن ساده اي ولي مگه دوست نيستيم؟مگه ادم نيستيم پس چرا تو روابط پيچيده ي انساني قانون جنگل راه ميندازيم
.
.
.
.
نمي دونم چمه؟! خيلي حرفه بيخود زدم....
از اين شعر خوشم امد گذاشتمش!!!اصلش مال فروغ فرخزاد هست....
باز خواب ديدم خواب كسي كه مثل هيچكس نيست
نه مثل پدر هميشه خسته...
نه مثل مادر غمگين...
نه خواب ستاره ي قرمز
من خواب ان ماهي بي حوض را ديدم همان كه خدا به جاي تنگ يك اقيانوس به او داد
كسي ديگر...
كسي بهتر....
كسي كه مثل هيچكس نيست
كسي كه همه را به خاطره بودن دوست دارد
كسي كه در دلش با ماست
در هر نفسش با ماست در صدايش با ماست
كسي كه در خوده خود كهكشان هم گم نميشود
كسي كه قرار نيست پپسي قسمت كند
باغ ملي قسمت كند
يا شربت سياه سرفه را.....
امده تا لبخند مادر قسمت كند
و گرمي دست پدرم
امده تا دوست داشتن را قسمت كند
و ديگر همه به من نمي خندند...
من ديدم من خوابش را در عين بيداري ديدم
..................!